دوستان دوشنبه
انجمن اهل قلم جهرم - کارگاه داستان باران 
قالب وبلاگ
لینک دوستان

کارگاه 438: دوشنبه 12 بهمن ماه 1394

1-    خواندن داستان " رقص روی پیانوی خیس" نوشته ی " صبا سلمان زاده" و صحبت در مورد آن.

2-    خواندن تمرین های هفته ی قبل دوستان.( توصیف ظاهری از سه شخص)

3-    خواندن داستان " آرزو" از "آقای فانی" که با توجه به تمرین هفته ی قبل نوشته شده بود.

4-    صحبت کردن راجع به توصیف و به کار بردن آن در داستان.

5-    خواندن داستان " نامه" نوشته ی " سیلون تسون" نویسنده ی فرانسوی که کتاب " در جنگل های سیبری" از ایشان نیز به فارسی ترجمه شده است.

6-    تمرین خاصی برای هفته ی آینده در نظر گرفته نشده ولی از تمام دوستان خواسته می شود که با توجه به تمرین های سه هفته ی گذشته که راجع به توصیف بوده داستان کوتاهی با موضوع آزاد و راوی دلخواه البته با توصیف های به جا و مناسب بنویسند.

 موفق باشید دوستان داستان...

 

ندا چهارگانه*

[ چهارشنبه ۱۴ بهمن۱۳۹۴ ] [ 11:31 ] [ دوست دوشنبه ]
کارگاه 437: دوشنبه 5 بهمن ماه 1394

 1- خواندن داستان طنزِ " ژاندارک در قزوین" نوشته ی " نیما حسن بیگی".

2- خواندن تمرین دوستان.

3- انجام تمرین کارگاهی: توصیف شیء

4- خواندن داستان " مویه" از " مریم بهشتیان" از اعضای کارگاه.

5- خواندن داستان " آسیب ها" نوشته ی " بهناز علی پور گسکری" و صحبت کردن در مورد آن.

6- دادن تمرین برای هفته ی بعد: توصیف ظاهری سه شخص .

موفق باشید

 

ندا چهارگانه*

[ چهارشنبه ۱۴ بهمن۱۳۹۴ ] [ 11:13 ] [ دوست دوشنبه ]

کارگاه 436: دوشنبه 28 دی ماه 1394

1-    خواندن داستان «اقامت» نوشته ی «کارسون مک کالرز» ترجمه نسیبه فضل اللهی

2-    خواندن تمرین هفته گذشته دوستان:

خانم مصطفوی داستان «عالی قاپو»

خانم دیانی داستان «فروشگاه»

خانم چهارگانه داستان «شبیخون»

3-    تمرین کارگاهی در مورد آشنایی زدایی:

آشنایی زدایی یعنی ناآشنا ساختن مفاهیم آشنا و عادی شده تا بتوان به آنها تازگی دوباره بخشید و از آن لذت بیشتری درک کرد.

از دوستان خواسته شد تا یک شیء آشنا را در نظر گرفته و آنرا به صورتی توصیف کنند که انگار آن شیء را برای اولین بار می بینند.

4-    دادن تمرین برای هفته بعد:

تمرین کارگاهی را برای سه شیء انجام دهید و اشیاء آشنا را طوری توصیف کنید که انگار نا آشنا هستند.

                                                                                                                  موفق باشید.

 

[ چهارشنبه ۳۰ دی۱۳۹۴ ] [ 12:7 ] [ دوست دوشنبه ]

کارگاه 435، دوشنبه 21 دی ماه 1394

1-    معرفی کتاب داشتیم توسط آقای کریمی. کتاب «ابوتراب کاتب و براندازی زمان» نوشته ی تیمور مالمیر و حسین اسدی جوزانی و کتاب « داستان راستان» از آقای مرتضی مطهری .

2-    مقاله ی « شهرزاد، قصه گوی محبوب من؛ صبح روز بعد» از آقای « جان بارت» ترجمه ی « بصیر برهانی» خوانده شد.

3-    داستان خوانی خانم سارا ابراهیمی به نام «گیسوبران نارنج» و نقد دوستان.

4-    خواندن داستان « من، تو، او و تلفن» از آقای « آنار رضایف»

5-    تمرین کارگاهی:

از سه موقعیت زیر یکی را انتخاب کرده و برای شخصیت ها دیالوگ بنویسید. می توانید فضاسازی و روایت را نیز به کار ببرید.

-        مادر و دختری که دختر قصد دارد طلاق بگیرد.

-        دو دوست قدیمی که بعد از مدت ها همدیگر را می بینند . یکی از آن ها افسرده است و دیگری تازه ازدواج کرده.

-        استاد دانشگاه و دانشجویش که در کلاس صحبتشان به مشاجره تبدیل می شود.

بعد از مهلت 15 دقیقه ای دوستان تمرین هایشان را خواندند.

خانم رحمانیان « کمد دیواری»

خانم موسوی« دیدار»

خانم علی نژاد « چشم بادامی»

آقای ساعدی« بی سواد»

خانم پیلتن « اصول»

آقای زارعی« ولویی»

آقای عبدی « خواب»

خانم مصطفوی« تفاوت زمانه»

خانم بهشتیان « بوی خون»

6-    دادن تمرین برای هفته ی بعد:

زن و شوهری را در نظر بگیرید که از هم جدا شده اند و بعد از سال ها بر اثر ماجرایی با هم روبه رو می شوند.

مثل تمرین کارگاهی برای این شخصیت ها دیالوگ های مناسبی در نظر گرفته، به ماجرای آن ها پرداخته و داستان را به پیش ببرید.

موفق باشید .

 

ندا چهارگانه*

[ جمعه ۲۵ دی۱۳۹۴ ] [ 3:8 ] [ دوست دوشنبه ]

کارگاه 434. دوشنبه 14 دی ماه 1394

این دوشنبه کارگاه پر از داستانی داشتیم .

1-    خواندن داستان « میوه ی نارنج درخت سیب»، از آقای شکراله کریمی که در «مجموعه داستان کوتاه نارنج»، چاپ شده.

2-    خواندن داستان « سهم ما» از آقای « محمد حسینی»

3-    خواندن داستان « خداحافظی» از آقای مسعود فرشیدنیا.

4-    خواندن داستان « پیک دوکوهه» از آقای احسان عبدلی

5-    و بخش شیرین تر کارگاه: خواندن تمرین های دوستان:

 « آرشه و ویولن» از خانم الهام مصطفوی

« کتاب» از آقای حسین بردبار

« اشک های یخ زده» از خانم ساجده رحمانیان

« جایی برای پریدن» از ندا چهارگانه

 

خیلی کارگاه خوبی داشتیم . بعد از هر داستان هم دوستان نکته های خوبی در مورد داستان ارائه می کردن.. امیدوارم کارگاه همیشه پر از داستان باشه . از همه ممنونم . برای هفته ی بعد تمرینی نداریم ولی دوستانی که تمرین این هفته رو انجام ندادن برای هفته ی بعد انجام بدن. از دوستانی هم که انجام دادن و نتونستن بخونن پوزش می خوام. انشاالله هفته ی بعد داستانشون رو بخونن.

از همه سپاسگزارم ...

[ جمعه ۱۸ دی۱۳۹۴ ] [ 10:19 ] [ دوست دوشنبه ]

هفتم دی ماه 1394

1-    خواندن داستان «منلو پارک»از «خانم مرجان صادقی»

2-    معرفی کتاب «عذاب وجدان» از آلبادِسِس پدِس ترجمه ی «بهمن فرزانه» انتشارات ققنوس

3-    صحبت راجع به واقعیت داستانی و داستان واقعی

4-    تمرین کارگاهی: صبح از خواب بیدار می شوید و می بینید که یک استعداد ویژه و نیروی خاص پیدا کرده اید، آن را به صورتی که منطقی به نظر برسد و با واقعیت داستانی تناقض نداشته باشد بنویسید

5-    خواندن داستان «در مسدود» از «خولیو کورتاسار» ترجمه «احمد اخوت» و صحبت راجع به آن

6-     دادن تمرین برای هفته ی بعد: ساختمان اداره ارشاد را در نظر بگیرید بدون عنوان «اداره ارشاد» این ساختمان می تواند بنا به سلیقه و سوژه ی داستان شما هر نوع کاربردی داشته باشد. با در نظر گرفتن جزئیات ساختمان شخصیتی را وارد داستان کنید و آن را به سرانجام برسانید. راوی سوم شخص محدود یا همان دانای کل محدود باشد.

موفق باشید

[ پنجشنبه ۱۰ دی۱۳۹۴ ] [ 13:19 ] [ دوست دوشنبه ]

 

درود دوستان عزیز

 

کارگاه شماره ی 428، دوشنبه 2 آذر ماه 1394:

1-  مثل همیشه، دوستان کتاب هایی رو که در طول هفته خوانده بودند معرفی کردند.

2-  تمرین های  هفته ی پیش دوستان خوانده شد.

«خیابان» از آقای بردبار

«مریم » از خانم بهشتیان

«یک قلعه ی هول انگیز» از خانم تقی زاده

«روی لبه» از خانم جهاندیده

3-  داستان های دوستان هم خوانده شد:

داستان « جوان نابلد» از آقای عبدی

داستان « نگاه اکبر» از خانم قلیچ خانی

4-  داستان « غم میان بادهای موسمی» از مجموعه داستان« عشق روی چاکرای دوم» نوشته ی خانم « ناتاشا امیری» خوانده شد.

5-  راجع به شروع، میانه و پایان داستان صحبت شد.

6-  تمرین برای هفته ی آینده:

چند جمله برای شروع داستان از ابتدای یکی از داستان های مجموعه ی « عشق روی چاکرای دوم» به دوستان ارائه شد تا آن را به قلم خودشان ادامه دهند و به صورت یک داستان درآورند.

« قبل از اینکه بفهمم چه اتفاقی دارد می افتد، دخترِ گل خطمی به دست، درِ آهنیِ ته کوچه را باز می کند و توی هشتی هولم می دهد؛ اما خودش بیرون می ماند و در را محکم می بندد.»

دوستان موفق و شاد باشید... زندگیتون سرشار از داستان های خوب باشه ... پر از عشق و آرامش نفس بکشید..

 

 

[ پنجشنبه ۵ آذر۱۳۹۴ ] [ 9:27 ] [ دوست دوشنبه ]

 

درود دوستان

 

کارگاه شماره ی 427، دوشنبه 25 آبان ماه 1394:

1-  طبق معمول معرفی کتاب داشتیم. کتاب های «میرا» و «همنام»

-       میرا: (عنوان فرانسوی: Mortelle) داستان بلندی است از کریستوفر فرانک نویسنده فرانسوی، که لیلی گلستان آن را به فارسی برگردانده است. (که متاسفانه از تجدید چاپ این کتاب در ایران جلوگیری میشود.) این کتاب یک پادآرمان شهر را به تصویر می‌کشد و افرادی تک و توک که سعی می‌کنند مقاومت کنند. میرا را می‌توان داستانی علمی تخیلی دانست ولی در عین حال داستانی سورئالیستی نیز به شمار می‌رود. داستان میرا در جامعه‌ای رخ می‌دهد که در آن ارزش‌ها، ضدارزش شده‌اند. در این جامعه همه باید به هم لبخند بزنند و اگر کسی از این کار طفره برود او را جراحی می‌کنند. سپس نقابی بر چهره‌اش می‌گذارند که قابل برداشتن نیست و بعد از مدتی جذب صورتش می‌شود و به همان حال می‌ماند. در این جامعه زوج وجود ندارد، یعنی مفهوم زوجیت معنا ندارد و همه به صورت گروهی به تفریح می‌روند. جامعه بر فرد مقدم است و حقوق دیگر انسان‌ها محترم‌تر. سیستم حاکم نیز سیستمی کاملاً توتالیتر است. چیزی که جالب است این است که همه مردم چه اصلاح شدگان (آنها که دارای نقاب هستند) و چه سایرین باید برای هم داستان‌های بامزه تعریف کنند و دیگران را بخندانند. اما کسانی که داستان‌های غم‌انگیز تعریف کنند فوراً برای اصلاح و عمل فرستاده می‌شوند. زمانی که این داستان در آن رخ می‌دهد مشخص نیست اما جغرافیای آن به خوبی ترسیم شده‌است: یک دشت بیکران که سراسر آن با قیر پوشانده شده‌است و روزهایی که هوا گرم است ابری سیاهی سطح آن را می‌پوشاند. خانه‌های داستان تماماً دیوارهای شیشه‌ای دارند و سرتاسر شهر با چراغ‌هایی روشن شده‌است چرا که بدی در تاریکی خفته‌است.

-       همنام:همنام، رمانی است نوشته ی جومپا لاهیری، نویسنده ی آمریکایی هندی تبار،(مترجم) امیرمهدی حقیقت
ناشر: ماهی - 09 اردیبهشت، 1385

همنام داستان پسري است كه پس از مهاجرت پدر و مادر هندي اش به امريكا در انجا متولد ميشود و طي يك سري اتفاق و علاقه ی پدرش همنامِ نويسنده روسي «گوگول» ميشود. در طول كتاب گوگول بزرگ ميشود و درگير دغدغه هاي تازه اما همواره دغدغه اسم عجيبش همراه با اوست و شايد همين اسم متفاوت است كه اتفاقات متفاوتي را برايش به وجود مياورد. همنام اما بيش از هر چيز داستان مهاجران شرقي است كه در امريكا گيج و سردرگم بين سنت و مدرنيته ميمانند و براي تطبيق خودشان با محيط يا مجبورند مانند گوگول اصالت و فرهنگ خود را به كلي فراموش كنند و يا مانند مادرش اشيما با دلتنگي و ارزو زندگي را سر كنند و با چنگ و دندان فرهنگشان را حفظ كنند. در طول كتاب اگر چه براي اشيما كه هنوز هم ساري هاي رنگارنگ ميپوشد و خورش كاري ميپزد و اداب و رسوم هندي به جا مياورد و از اينده فرزندانش در ميان اين جامعه بي در و پيكر هراس دارد دل ميسوزانيم اما بيشتر با گوگول همدردي ميكنيم كه براي قبولاندن خود به هم سن و سالان و جامعه امريكايي تلاش ميكند و گيج و حيران ميدود تا از كسي جا نماندو در انتها ميپذيرد كه به هر حال اصل و ريشه اي متفاوت دارد.

2-  دوستان تمرین هفته ی قبل را ارائه کردند، اما به دلیل اینکه تعداد دوستان حاضر در کارگاه کم بود، و هم اینکه این تمرین، تمرین خوبی برای توصیف کردن و صحنه پردازی است، تصمیم بر این شد که همین تمرین را برای هفته ی بعد نیز انجام دهند.

مرد خوش لباسی را در نظر بگیرید که با عصایی در دست مشغول قدم زدن است. یکی از صحنه های زیر را انتخاب کنید و برای داستان این مرد خوش لباس با توجه به انتخابتان صحنه پردازی کنید:

1-  پارکی زیبا، در صبحی روشن، در اوایل بهار

2-  شب هنگام، در کوچه پسکوچه های محله های فقیر نشین

3-  سحرگاه، بر لبه ی بام یک آسمان خراش

4-  عصر، در خرابه های هول انگیز یک قلعه ی قدیمی

5-  غروب، در کنار یک دریای طوفانی

 

3-  داستان«هدایت»، از خانم« دینا سیلبی یرا دِ کروس» رمان نویس و داستان سرای برزیلی خوانده شد که بنا به موضوع مورد بحث کارگاه که«انتخاب عنوان برای داستان» بود، نام داستان در ابتدا ذکر نشد و از دوستان خواسته شد چند نام برای آن انتخاب کنند.(یک جور تمرین کارگاهی)

4-  همان طور که گفته شد موضوع بحث امروز کارگاه « انتخاب نام مناسب برای داستان» بود که در مورد آن بحث شد.

5-  داستان« نیم من» از خانم مریم بهشتیان خوانده شد و راجع به آن صحبت شد.

6-  در آخر ، جناب آقای نعمت الهی ریاست محترم اداره ی ارشاد، به کارگاه سر زدند و یک گفتگوی دوستانه و بسیار صمیمی داشتیم راجع به مسائل مربوط به کارگاه و انجمن اهل قلم، که جا دارد نهایت سپاسگزاری خود را اعلام کنم.

موفق باشید.

 

انتخاب عنوان داستان:

عنوان داستان برچسبی است که نویسنده به یاری آن، داستان خود را از سایر داستان ها متمایز می کند و این چیزی است که می تواند با آن نظر خواننده را جلب کند.

خصوصیات عنوان داستان:

1-  تازه و نو باشد.

2-  خواننده را جذب کند.

3-  خوش ترکیب باشد و شنیدنش خوشایند باشد.

4-  به محتوای داستان ربط داشته باشد. چون در غیر این صورت خواننده دیر یا زود احساس می کند که فریب خورده است .

5-  طرح داستان را آشکار نکن، اگر چنین باشد اوج داستان قوت خود را از دست می دهد.

6-  پیش پا افتاده نباشد.

عنوان داستان را چه زمانی باید انتخاب کرد؟

بهتر است عنوان داستان را در پایان داستان انتخاب کرد و پس از پرداخت نهایی داستان باشد. گاهی عنوان کامل داستان همراه با اندیشه ی اولیه ی داستان به ذهن نویسنده می رسد. گاهی هم نویسنده ابتدا به عنوان مناسبی می اندیشد و داستان خویش را بر مبنای آن می نویسد. به هر حال از آنجا که داستان در ضمن کار تغییر می کن، پایان کار زمان مناسبی برای نام گذاری است. چون در این مرحله است که نویسنده می تواند مجموعه کار را با روشنی بیشتری ببیند.

 

 

 موفق باشید

ندا چهارگانه*

[ چهارشنبه ۲۷ آبان۱۳۹۴ ] [ 13:58 ] [ دوست دوشنبه ]

درود دوستانِ داستان

 

کارگاه شماره ی 426: دوشنبه 18 آبان ماه 1394

1-    داستان « قهرمان در قاب» نوشته ی « دلبر یزدان پناه» خوانده شد و دوستان نظرات شان را راجع به این داستان بیان کردند.

2-    راجع به صحنه پردازی صحبت شد.

3-    «خانم آیدا تقی زاده» عضو جدید و  13 ساله ی کارگاه، داستانی به نام « مورچه کوچولو و خرگوش باهوش» را خواندند.

4-    بچه ها تمرین هفته ی قبل شان را ارائه کردند که نام داستان هایشان به شرح زیر است:

-         دختر کر و لال از خانم علی نژاد

-         دهکده از خانم بهشتیان

-         ایست چراغ راهنما از خانم مصطفوی

و همچنین «دهقان فداکار» از آقای کریمی که تمرین یک هفته قبل تر بود.

از همه ی دوستان به خاطر انجام تمرین هاشون سپاسگزارم ...

5-    تمرین هفته ی آینده به این قرار است:

مرد خوش لباسی را در نظر بگیرید که با عصایی در دست مشغول قدم زدن است. یکی از صحنه های زیر را انتخاب کنید و برای داستان این مرد خوش لباس با توجه به انتخابتان صحنه پردازی کنید:

1-    پارکی زیبا، در صبحی روشن، در اوایل بهار

2-    شب هنگام، در کوچه پسکوچه های محله های فقیر نشین

3-    سحرگاه، بر لبه ی بام یک آسمان خراش

4-    عصر، در خرابه های هول انگیز یک قلعه ی قدیمی

5-    غروب، در کنار یک دریای طوفانی

 

توجه: دوستان می توانند همه ی موارد را نیز انتخاب کنند و بنویسند؛ البته فقط برای تمرین بیشتر.

 ممنونم دوستان خوبم . همیشه بنویسید و شاد باشید...

 

صحنه پردازی:

زمان و مکانی را که در آن عمل داستانی صورت می گیرد صحنه می گویند. کاربرد درست صحنه بر اعتبار و قابل قبول بودن داستان می افزاید و انتخاب درست مکان وقوع داستان به حقیقت مانندیِ آن کمک می کند. به همین دلیل است که حتی در داستان های خیال و وهم یعنی داستان های سورئالیستی و نمادگرایانه، صحنه ی داستان بر زمینه ی واقعی و قابل قبول جریان دارد.

پس، صحنه ی داستان بستری است که عمل داستانی در آن جاری است. در واقع صحنه، ظرف زمانی و مکانی وقوع عمل داستان و آنچه در این ظرف قرار می گیرد است.

باید در نظر داشته باشیم که صحنه عنصر مهمی است و باید با دقت انتخاب شود. چرا که دو صحنه ای مانند هم نیستند و تأثیر یکسانی ندارند.

 

سه شيوه براي انتقال محيط و پرداختن به صحنه:

1 ـ توصیف ساده و مستقيم محيط

2 ـ استفاده از ديالوگ

3 ـ‌آميختن ديالوگ و تصاوير

ميزان اهميت محل وقوع داستان بستگي به نوع داستان دارد. اگر در داستاني، شخصيت ها بسيار قوي باشند و اشخاص زنده و شاخص با قدرت وارد داستان شوند( در داستان هاي شخصيت محور)،نمود صحنه آن چنان نيست در واقع در اين نوع داستان ها، مي توان از تندي رنگ محيط كاست و زمينه را محو كرد تا اشخاص جلوه ي خاص خود را پيدا كنند.

اما در داستان هايي كه آهنگ و حركت داستان ملايم است و خصوصيات شخصيت ها چندان بارز نيست، صحنه اهميت بيشتري مي يابد. در اين داستان ها در واقع گاه حسن تأثير داستان بستگي تام به تندي رنگ صحنه دارد.

نکته: معمولاً در داستان، صحنه و اشخاص پا به پاي هم پيش مي روند و نبايد اين دو جزء را از هم جدا كرد يا يكي را به حساب ديگري قوي يا ضعيف نمود.

 

تأثير صحنه در عناصر ديگر داستان:

گاهي اوقات اگر صحنه اي را از داستان بگيريد تمامي عناصر و رويدادهاي داستان فرو مي ريزد. مثل فضاي باراني و مرطوب شمال در داستان گيله مرد نوشته استاد علوي كه باعث كشمكش در داستان و تقويت پيرنگ و تحول شخصيت ها مي شود. البته در برخي داستان ها صحنه بيش از تزئينات داستان كاركرد ديگري ندارد.

تأثير صحنه در عناصر ديگر داستان بر سه نوع است:

الف) صحنه در داستان از اهميت به سزايي برخوردار است و بر عمل داستاني و شخصيت ها تأثير بسيار نيرومندي مي گذارد. مثل داستان گيله مرد.

ب) صحنه ممكن است بازتاب عمل و شخصيت هاي داستان باشد. مثل در هم و برهمي اتاق و آشفتگي آن كه بی نظمی شخصیت داستان را نشان مي دهد.

ج) صحنه ممكن است متضمن معناي عميق و گسترده اي باشد و يكي از عناصر حياتي و سازنده داستان محسوب شود.

وظايف صحنه:

صحنه سه وظيفه را ايفا مي كند:

1 ـ فراهم آوردن محلي براي زندگي شخصيت ها و روي دادن وقايع داستان مثلاً محل زندگي شخصيت هاي داستان داش آکل، اعمال بعدي آنها را فراهم مي كند.

2 ـ ايجاد فضا و رنگ يا حال و هواي داستان، حالت غم، شادي، شومي و بدبيني، ترسناكي و ...

رابرت لويي استيونس مي گويد: بعضي مكان ها آشكارا سخن مي گويند مثلاً: بعضي از باغ هاي سرد و مرطوب عملاً قتل را مي طلبد.

برخي خانه هاي متروك و قديمي طالب شبح زدگي و ارواح هستند.

3 ـ تأثير صحنه در پايانه داستان كه كاركرد آن از دو مورد بالا مهم تر است. مثل تأثير شب باراني و مرطوب بر اعصاب مرد بلوچ كه او را بسوي بيزاري، خشونت و آدمكشي مي كشاند.(داستان گیله مرد)

اجزاي صحنه:

1ـ محل جغرافيايي داستان، مثلاً داستان داش آكل در شيراز رخ مي دهد.

2ـ كار و پيشه شخصيت ها، پدر داش آكل يكي از ملاكين بزرگ فارس بود.

3ـ زمان و عصر وقوع حادثه، قبل از تشكيل كلانتري ها

 4ـ محيط كلي و عمومي شخصيت ها، مثل محيط مذهبي، اجتماعي ، فكري، روحي و عاطفي

شيوه صحنه پردازي:

در قرن نوزدهم آوردن توصيف پيش از رويدادهاي داستان و يا در آستانه ی داستان بسيار مرسوم بود و نویسنده هميشه مقدمه اي در نوشته اش بيان مي كرد كه در عين زيبايي، پيوستگي خاص نداشت.

اما امروز نويسنده صحنه پردازي را در جاي جاي داستان بكار مي برد. به نحوي كه گسستن و تفكيك توصيف از شخصيت ها و حوادث دشوار باشد.

 

 

 

 نداچهارگانه*

 

 

 

[ چهارشنبه ۲۰ آبان۱۳۹۴ ] [ 8:13 ] [ دوست دوشنبه ]

سلام دوستانِ داستان

 

کارگاه شماره ی 425: دوشنبه 11 آبان ماه 1394

1-    طبق معمول همیشه کتاب هایی که دوستان در طول هفته خوانده بودند معرفی شد.

2-    داستان «سنگ اقبال» از  "مجید قیصری" خوانده شد. داستانی که از ماهنامه ی همشهری داستان شماره ی 60 ،آبان ماه انتخاب شده بود.

3-    تمرین های هفته ی قبل دوستان خوانده شد و راجع به آن ها صحبت کردیم.( از بچه ها به خاطر انجام دادن تمرین هاشون سپاسگزارم. )

4-    داستان « جای خالی سهراب»  از " سارا ابراهیمی" نیز خوانده شد و مورد نقد دوستان قرار گرفت.

5-    موضوعی که این هفته راجع به آن صحبت کردیم دیالوگ نویسی در داستان بود.

6-    و در آخر تمرینی برای هفته ی آینده در نظر گرفته شد :

با اینکه صحبت این هفته راجع به دیالوگ نویسی بود قرار شد دوستان، داستانی بنویسند که قهرمان آن یک شخصیت کر و لال باشد. داستان می تواند دیالوگ داشته باشد یا نداشته باشد. انتخاب زاویه ی دید، سوژه، موضوع، طرح و پیرنگ را هم به عهده ی خود دوستان گذاشتیم.

موفق باشید ...

روزهایی پر از داستان های خوب را برای تمام دوستان خوبم آرزو می کنم ..

 

گفتگو نویسی در داستان:

در انواع ادبي مثل شعر، قصه، نمايشنامه،فيلمنامه،و ... گفتگو به كار مي آيد. دیالوگ با مکالمه فرق دارد. مکالمه صحبت های معمولی و روزمره مثل سلام و احوال پرسی و صحبت هایی از این قبیل است که اطلاعاتی را منتقل نمیکند. اما گفتگو یا دیالوگ صحبت هایی است که بین اشخاص داستان رد و بدل می شود و مهمترین وسیله برای « شخصیت پردازی» است. همچنین دیالوگ نویسی یکی از کلیدی ترین ابزارهای نویسنده برای پیشبرد خط طرح داستان است.

کاربردهای گفتگو:

1-   داستان را گسترش می دهد و رویداد ها را پیش می برد.

2-   کمک به شخصیت پردازی و توصیف عملی آدم ها

3-   دادن اطلاعات بایسته به خواننده.

4-   مشخص ساختن زمان داستان.

5-   مشخص کردن مکان داستان.

6-   کم کردن سنگینی روایت و افزایش صحنه.

7-   کم کردن فضای یکنواخت و خسته کننده.

8-   طبیعی و واقعی جلوه دادن رویدادهای داستان.

9-   کمک به حضور منطقی و طبیعی آدم ها در حوادث داستان.

10-                      کمک به کاهش حضور نویسنده در متن داستان

و کاربردهای دیگر.

 

ویژگی های گفتگو:

1-    کوتاه باشد، مگر آنکه نویسنده در پرحرفی آدم های داستان تعمدی داشته باشد.

2-    طبیعی باشد. گفتگوی آدم ها باید پیرامون موضوع واحدی باشد، نه آنکه جرف های بی ربط زده شود.

3-    ساده باشد. آدم های داستان همانند آدم های جهان واقعی می کوشند بهترین راه ارتباط گیری را پیدا کنند.

4-    نشان دهنده ی سن، جنس، میزان سواد، شغل، نژاد و صفات شخصیتی گوینده باشد. در واقع بتواند شخصیت گوینده را معرفی کند.

5-    نشان دهنده ی محیط و مکان زندگی گوینده باشد.

6-    گفتگوها در راستای پیشبرد داستان باشد.

 

برای اینکه بتوانید دیالوگ های خوبی برای داستان هایتان بنویسید باید شنونده ی خوبی باشید و به صحبت های دیگران گوش کنید و به آن ها دقت کنید. اصطلاحاتی را که به کار می برند، آهنگ کلام و طرز صحبت کردن شان را در مکان ها و زمان های مختلف با هم مقایسه کنید . به علائم نگارشی هم در نوشتن گفتگوها توجه داشته باشید.

 

 

ندا چهارگانه*

[ سه شنبه ۱۲ آبان۱۳۹۴ ] [ 7:32 ] [ دوست دوشنبه ]
سلام دوستان

 

معرفی کتاب این هفته اختصاص دارد یکی از نویسندگان پرطرفدار آمریکایی" جروم دیوید سلینجر" با کتابی شامل نه داستان فوق العاده عالی است.

شامل داستان هایی با نام:

یک روز خوش برای موز ماهی ها

عمو ویگیلی در کانه تی کت

پیش از جنگ با اسکیموها

مرد خندان

تقدیم به اِزمه با عشق و نفرت

دهانم زیبا ، چشمانم سبز

انعکاس آفتاب بر تخته های بارانداز

دلتنگی های نقاش خیابان چهل و هشتم

تدی

 همانطور که می بینید داستان ها اسم های پر کششی دارند. شاید درک بعضی از داستان ها کمی مشکل باشد اما خوندنش واقعا نیاز به کتاب خوانی و داستان و ادبیات را شما می تواند ارضاء کند.

پیشنهاد می کنم این کتاب را با داستان هایی که در زمان خودش برنده جایزه های هنری معتبر شده را بخوانید.

 

 

 

دلتنگی های نقاش خیابان چهل و هشتم

جی.دی. سلینجر

ترجمه: احمد گلشیری

اتشارات ققنوس 1387

قیمت 3800 تومان

 

 

[ دوشنبه ۱۱ آبان۱۳۹۴ ] [ 10:6 ] [ دوست دوشنبه ]

دوستان سلام

 

کارگاه شماره ی 424: دوشنبه 4 آبان ماه 1394

1-    کتاب­ هایی که دوستان در طول هفته خوانده بودند معرفی شد.

2-    داستان « مسافر» از مجموعه داستان « بعد از آن شب» نوشته ی "مرجان شیر محمدی" خوانده شد.

این مجموعه داستان برنده ی جایزه ی بنیاد هوشنگ گلشیری برای بهترین مجموعه داستان اول سال 1380 شده است.

3-   "سودابه رحمتی" داستان « پرنسس نارسیس» را که نوشته ی خودشان بود خواندند.

4-    در مورد زاویه دید و انواع آن در داستان صحبت شد. و دوستانِ کارگاه در بحث مشارکت کردند.

5-    "مریم بهشتیان" نیز داستانی به نام« دست خدا صدا دارد.» خواندند.

6-    داستان « پشت پرده» نوشته ی  "افروز جهاندیده" نیز توسط ایشان خوانده شد.

7-    تمرین هفته ی آینده نیز به قرار زیر است:

 یک صفحه از یک کتاب داستان را باز کرده و زاویه ی دید آن را به انتخاب خود تغییر دهید.

 

زاویه ی دید در داستان:

زاویه ی دید یا زاویه ی روایت: در حقیقت بازگویی داستان از زبان یکی از اشخاص داستان یا از زبان گوینده و راوی است.

همان طور که در فیلم برداری، جایگاه دوربین بسیار مهم است، در داستان و روایت داستان مهم است که چه کسی دارد داستان را بازگو می کند.

به بیانی روشن تر، زاویه ی روایت یعنی اینکه راوی کجا ایستاده و چه قدر بر آدم ها، ماجرا و داستان تسلط دارد؟ بر این اساس می توان زاویه ی روایت را به چند دسته تقسیم کرد:

□ زاویه ی اول شخص:

در این زاویه، یک « من» وجود دارد که داستان را روایت می کند. این منِ گوینده ممکن است یکی از آدمهای داستان باشد یا شخصی بیرون از داستان که معمولاً در این گونه موارد، نویسنده قرار می گیرد. نام دیگر من گوینده،«من راوی» است. اگر من راوی، نویسنده ی داستان باشد رد پای زیادی از خود در داستان به جای می گذارد که در اصطلاح می گویند نویسنده ی مداخله گر. که این زاویه ی روایت، متن را به سوی خاطره شدن پیش می برد. برای آنکه داستان به سوی خاطره نرود، نویسنده باید با فضاسازی و خلق گفتگو، جنبه های داستانی اش را افزایش دهد.

ü     امکانات زاویه ی روایت اول شخص:

1-    نویسنده به آسانی می تواند از زمان حال به زمان گذشته برود.

2-    اطلاعات و خاطراتی که از زبان اول شخص بیان می شود طبیعی تر، صادقانه تر، صمیمی تر و در نتیجه باورپذیرتر است.

3-    نویسنده به آسانی می تواند از زبان آدم داستان،به گذشته ی او اشاره و آن را افشا کند.

4-    روایت از زبان یک «من» حقیقت نما و منطقی به نظر می رسد.

 

ü     مشکلات زاویه ی روایت اول شخص:

1-    نزدیک شدن متن داستان به خاطره.

2-    دخالت راوی در متن. راوی تنها می تواند از عقاید و افکار خودش صحبت کند و از بیان و تشریح عقاید و ویژگی های درونی افراد دیگر ناتوان است.

3-    راوی فقط می تواند از درون خودش به بیرون و افراد دیگر، نگاه کند.

4-    راوی نمی تواند از صفت ها و ویژگی های مثبت خود به طور مستقیم صحبت کند. مثلاً بگوید: چه آدم پاکی هستم.

5-    اگر راوی در سنین کودکی یا نوجوانی باشد این سؤال ایجاد می شود که چگونه شخصی کم سن و سال این گونه خوب می تواند داستان تعریف کند.

 

□ زاویه ی دید تک گویی درونی( من راوی ذهنی):

گاهی داستان از طریق راوی به گونه ای نقل می شود که انگار حدیث نفس یک نفر از درونش تخلیه شده و افشا می شود.

□ زاویه ی دید آشفتگی ذهنی( جریان سیال ذهن):

رفت و برگشت های ذهن بشر به گذشته و حال، این توانایی را به راوی می دهد که در حالی که رویدادی مربوط به گذشته را یادآوری می کند به زمان حال برگردد و یا در حالی که در زمان حال سیر می کند، بی درنگ به گذشته ی دور یا نزدیک سفر کند.

ویلیام فاکنر، جیمز جویس، ویرجینیا وولف در غرب و صادق هدایت، بهرام صادقی و گلشیری از این شیوه استفاده کرده اند.

□ زاویه روایت دوم شخص:

شیوه ی دیگری است که تا اندازه ای رواج پیدا کرده است. نویسنده در این شیوه، مستقیماً شخص یا اشخاص داستانش و در حقیقت خواننده را مورد خطاب قرار می دهد و داستان را روایت می کند. به همین خاطر به این زاویه دید، زاویه ی دید « خطابی» می گویند. مخاطب خودش را یکی از شخصیت ها می پندارد و نوعی کشش محسوب می شود.

□ زاویه ی سوم شخص(دانای کل محدود):

راوی سوم شخص می تواند همواره و در همه جا پا به پای آدم ها و رویدادهای داستانبرود و حضور داشته باشد. دانای کل محدود همه جا با اشخاص می رود و رفتارها و گفتار و چیزهای قابل مشاهده شان را می بیند ولی از افکار و درونیات آن ها آگاه نیست.(به نوعی حضور موقت و بیرونی در این زاویه مطرح است.)

□ زاویه ی سوم شخص( دانای کل نامحدود):

گاهی راوی در پیدا و پنهان آدم ها و رویدادها حاضر می شود و زیر و بم ماجراها را برملا می سازد. حتی اندیشه ها و کنش های انجام نگرفته را با شمِ کنجکاوانه ی خود درمی یابد و پیش از آدم ها و بروز رویدادها ، آنها را اجرا می کند. یعنی هیچ گونه محدودیتی برنمی تابد.

□ زاویه ی دید مکاتبه ای یا نامه نگاری:

در این زاویه ی دید، خط رویداد داستان نه به وسیله ی گفتگوی آدمها و نه به وسیله ی روایت راوی، بلکه از طریق متن نامه هایی که یک یا دو نفر از آدم های داستان به همدیگر می نویسند، شکل گرفته و به پیش می رود . مثل داستان« مرا ببوس» از محسن مخملباف یا داستان « مجنون لیلی» از ابراهیم نبوی.

□ زاویه ی دید یادداشت روزانه:

که بهانه ای منطقی است برای ذکر موبه موی رویدادها در داستان که معمولاً اول شخص مفرد این یادداشت ها را می نگارد. مثل رمان « تهوع» از ژان پل سارتر.

□ زاویه ی روایت نمایشی و فراخ منظر:

که هم از روایت کردن بهره می گیرد و هم ساختن صحنه و نمایشی بودن و گفتگو کردن.

 

 

 

گرد آورنده: نداچهارگانه*


موضوعات مرتبط: داستان هفته
[ سه شنبه ۵ آبان۱۳۹۴ ] [ 8:14 ] [ دوست دوشنبه ]
سلام

داشتم فکر می کردم که حتما شما الان دارید فکر می کنید چرا کتاب های قدیمی!!! باید بگویم حق با شماست. اما قرار بر این گذاشتم که هر هفته کتابی را مطالعه می کنم با شما دوستان به اشتراک بگذارم.

کتاب نیچه گریست از کتابهایی است که به نظر بنده هر فرد اهل مطالعه و یادگیری باید بخواند.

به حتم خیلی از شماها این کتاب را خوانده اید؛ ممنون می شویم نظراتتان را در مورد نیچه گریست برای ما بنویسید.

 

 

وقتی نیچه گریست

نویسنده: اروین.د. یالوم (irvin d . yalom)

ترجمه: سپیده حبیب

چاپ اول:1385

تعداد صفحات: 476

قیمت: 4800 تومان

***********

ای بسا کس که زنجیر خویش نتواند گسست،

اما بند گسلِ دوست خویش تواند بود.

 

سوختن در آنش خویشتن را خواهان باش

بی خاکستر شدن کی نو توان شد؟

 

چنین گفت زرتشت.

***

 

وقتی نیچه گریست:

رمانی آموزشی، یک چیزی در مایه های دنیا سوفی یوستین گردر.

 در آغاز رمان ذکر شده؛ برای وسواس فکری! اما رمان پر است از نظرات فلسفی و پزشکی. از آزادی ، اخلاقیات، مذهب، زن ، زمان و خدا تا روان انسان و ناخودآگاه.

شخصیت های رمان همه در زمان خودشان وجود خارجی داشته اند و آدم های مشهور و تاثیرگذاری بوده اند:

یوزف برویر: پزشک و فیزیولوژیست اتریشی که فروید او را نخستین طلایه دار در علم روانکاوی خوانده است؛ پزشک خصوصی دانشمندان؛ هنرمندان و فلاسفه ی بزرگ در ایتالیا.

لوسالومه: نویسنده ی روسی_آلمانی که در رشته ی الهیات را در دانشگاه زوریخ به اتمام رساند و به دوستی با مردان بزرگ زمان خود مشهور بود.

زیگموند فروید: نورولوژیست، دانشمند اتریشی و بنیانگذار مکتب روانکاوی.

برتا پاپنهایم: یکی از پیشگامان مددکاری اجتماعی که در سال 1954 تمبر یادبودی با نامش در المان به چاپ رسید.

و

فریدریش نیچه: فیلسوف، شاعر، آهنگساز و فیزیولوژیست کلاسیک بزرگ آلمانی.

داستان رمان از جایی آغاز می شود که لوسالومه برای کمک به درمان دوستش؛ نیچه_ که ادعا می کند نیچه گرفتار ناامیدی است- به دکتر برویر مراجعه می کند.

دکتر برویر با نیچه آشنا می شود و در طی این آشنایی پر فراز و نشیب، بحث های فلسفی زیادی جریان می یابد. یا هم قراردادی می بندند که دکتر برویر که پزشک مشاور و داخلی است میگرن تشخیص داده شده ی نیچه را درمان کند و نیچه نیز وسواس فکری-شهوانی دکتر برویر را.

هر دو بیمار، هر دو درمانگر! هر دو گرفتار زنی و هر دو ناامید. در این بین شخصیت غالب نیچه است. قدرت کلام نیچه است که موقع خواندنش ، فکر درگیرش می شود. در جای جای داستان به جملات عمیق و حیرت آنگیزی بر می خوریم که در پایان خواهم نوشت.

 

هر چند این رمان برای دانشجویان روانشناسی و روانکاوی توصیه می شود ولی به شخصه از خواندن این رمان لذت وافر بردم. از خواندنش؛ آموختم، هیجان زده شدم، در دل داستان جای گرفتم و لذت بردم.

 

یک چند نکته دیگر اینکه؛ فریدریش نیچه به عقاید و نظرات زرتشت احترام زیادی قائل بوده و بارها اسم را در بین کلامش آورده شده.

داستان زندگی شخصیت ها براساس زندگی واقعی و عقاید واقعی آنها نگارش یافته.

 

دانلود مقاله نقد روانشناختی وقتی نیچه گریست

اما سوال مهم: چرا نیچه گریست؟؟؟؟ کتاب را بخوانید تا بدانید( بدجنسی تا این حد!)

 

 


موضوعات مرتبط: مکاتب ادبی
برچسب‌ها: معرفی کتاب
ادامه مطلب
[ چهارشنبه ۲۹ مهر۱۳۹۴ ] [ 15:17 ] [ دوست دوشنبه ]
دورد دوستان

 

جلسه دوشنبه 27 مهر، مختصر و مفید:

داستان کوتاه "قاصد" از مجموعه داستان "کتاب ویران" به قلم "ابوتراب خسروی."

نقش فعل در داستان و روایت براساس تنوّع فعلی در داستان خوانده شده(قاصد).

بررسی تمرین های جانبخشی به اشیاء و اشاره به زاویه ی دید مناسب برای هر شیء براساس تمرین های ارائه شده.

معرفی نویسندگان ادبیات داستانی ایران و راهنمایی جهت انتخاب کتاب مناسب.

 

 در پناهش...


موضوعات مرتبط: داستان هفته
[ چهارشنبه ۲۹ مهر۱۳۹۴ ] [ 14:32 ] [ دوست دوشنبه ]
سلام دوستان عزیز

 

پاییز فصل عاشقانه هاست. برای انتخاب این کتاب تعمدی در کار نبوده ولی شاید بتوان گفت که پاییز و مهر تاثیرگذار بوده است.

یک رمان نه چندان بلند و عاشقانه. فوق العاده جذاب و خواندنی.

رنج های ورتر جوان

یوهان ولفگانگ فون گوته

ترجمه: محمود حدادی

نشر ماهی

قطع جیبی با تعداد صفحات 185

قیمت: 5000 تومان

 

ورتر پسر جوانی است با احساسات لطیف که عاشق دختری به نام "لوته" می شود. این عشق ممنوع است چون لوته نامزد دارد و در طول داستان ازدواج می کند. مثلث عشق و محبتی بین لوته، ورتر و آلبرت-همسر لوته تشکیل می شود. ورتر با خود و در خود در جنگ و جداال است، با بایدها و نبایدهایی که جامعه و اخلاقیات برایش ساخته اند.

رمان شامل نامه های ورتر به دوستش ویلهلم است که باعث صمیمیت بیشتر رمان شده؛ با خودکشی ورتر تمام می شود. خودکشی که نه از روی هیجان و تأثیر احساسات هیجانی بلکه با دید باز و در کمال صبر و سر فرصت با شادمانی صورت می گیرد.

این رمان تراژدی-احساسی-فلسفی-عاشقانه در زمان خودش روی جامعه و جوانان تأثیرات مثبت و منفی زیادی می گذارد و نهضتی به نام"رنج جهان" که در آلمان بعد از انتشار این کتاب تشکیل می شود. ازجمله خودکشی جوانان در پی داشته، در حالی که کتاب رنج های ورتر جوان، روی میز یا کنار تن بی جانشان پیدا می شده.

 

لازم به ذکر است که گوته این رمان را از زندگی واقعی خودش برگرفته. شخصیت های داستان را از دنیای واقعی وارد داستان کرده و تمایل شدید ورتر به خودکشی نیز برمی گردد به احساس خود گوته پیش از نوشتن رمان.

در پایان کتاب دو مقاله می خوانید: طبیعت به قلم خود گوته و مقاله"ورتر گوته" از توماس مان که به توضیح و تفسیر لایه های رمان می پردازد.

 

 

کتاب کوچک ورتر، یا اگر کامل بگوییم رنج‌های ورتر جوان؛ رمانی در قالب مجموعه‌ای از نامه، بزرگ ترین، پردامنه‌ترین و جنجالی‌ترین موفقیتی بود که گوته‌ی نویسنده در سراسر عمر به خود دید. این حقوقدان فرانکفورتی، بیست و چهار سال بیش‌تر نداشت که این اثر کم حجم، جوانانه و تا حد انفجار پراحساس را نوشت. این رمان، دومین اثر به نسبت بزرگ او بود و تا پیش از آن تنها یک نمایش نامه-درامی شکسپیروار از دوران شهسواری آلمان-یعنی گتس فون برلیشینگن از او به بازار آمده بود و در پرتو نیرو و گرمی خود و شیوه‌اش در صمیمیت و سرزندگی بخشیدن به تاریخ، جهان ادب را متوجه نگارنده‌ی جوان آن ساخته بود. ولی ورتر، همین نویسنده را اینک از زاویه‌ای دیگر نشان می‌داد و از حیث خصلت و تأثیر نیز کاری متفاوت بود....

(ادامه متن از "توماس مان" در مورد ورتر و گوته در پایان همین کتاب بخوانید)

قسمتی از متن کتاب:

گرداگرد من همه جا سکوت است و روح من آرام. خداوندا، سپاس از تو که در این لحظه های آخر به من گرمی و نیرو بخشیدی.

من به پای پنجره می‌آیم عزیزم. و نگاه می‎کنم و از لابه لای ابرهای توفانی و پرشتاب، این یا آن ستاره‌ی آسمان جاویدان را می‌بینم. نه! شماها فرو نخواهید ریخت. جاودانگی، شما را در قلب خود جای داده است و  مرا هم. بنات النعش را دیدم که برای من عزیزترین صورت فلکی است. شب‌ها که از پیش تو برمی گشتم، از در خانه تان که بیرون می آمدم، همیشه روبه رویم بود. و من با چه سرمستی‌ای به تماشای آن می ایستادم. دست به آسمان بلند می کردم و او را نشان و گواه مقدس خوشبختی خودم می گرفتم. و هنوز هم، آخ لوته! چه چیزها که مرا به یاد تو نمی اندازد! آیا تو مرا در احاطه ی خود نداری! و آیا من مثل بچه‌ای سیری ناپذیر همه ی آن خرده ریزهایی را که دست تو لمسشان کرده دزدانه، برای خودم برنمی دارم! و آن برش عزیز طرح صورتت! من این تصویر را برای تو به جا می گذارم لوته! و از تو می خواهم که خوب از آن نگاهداری کنی. هزاران هزار بوسه بر آن نشانده‌ام و هر باره که بیرون رفته و یا برگشته ام سلامش داده ام...

 

 


برچسب‌ها: رمان, رنج های ورتر جوان, رمان از گوته, گوته نویسنده, رمان عاشقانه
[ جمعه ۲۴ مهر۱۳۹۴ ] [ 20:2 ] [ دوست دوشنبه ]
 

مارلون جیمز، نویسنده جامائیکایی برای کتاب 'تاریخچه هفت قتل' برنده جایزه ادبی بوکر ۲۰۱۵ شده است.

 

کتاب با الهام از تلاش‌ برای ترور باب مارلی در اواخر دهه هفتاد میلادی نوشته شده است.

مایکل وود، رئیس هیات داوران جایزه بوکر، این کتاب را "هیجان‌انگیزترین" کتاب در میان فهرست کاندیداهای این جایزه خواند.

آقای وود در مورد این کتاب ۶۸۰ صفحه‌ای گفت تاریخچه هفت قتل، "سرشار از شگفتی"، "پر از ناسزا" و "بسیار خشن" است.

 

مارلون جیمز ۴۴ ساله اولین نویسنده جامائیکایی است که برنده این جایزه ۵۰ هزار پوندی می‌شود.

آقای جیمز پس از آن که اسمش به عنوان برنده بوکر ۲۰۱۵ خوانده شد، گفت بخش عظیمی از کتابش را با الهام از موسیقی رگه نوشته است. او این جایزه را به پدرش تقدیم کرد.

همسر ولیعهد بریتانیا در این مراسم، این جایزه را به او اهدا کرد.

کتاب آقای جیمز بیش از ۷۵ شخصیت دارد و بخش‌های مختلف داستان از زبان راوی‌های گوناگون است.

درباره تاریخچه هفت قتل

نویسنده: مارلون جیمز، جامائیکا

ناشر: وان ورد

داستان: پس زمینه داستان ماجراهای مربوط به تلاش برای ترور باب مارلی، خواننده مشهور جامائیکا در اواخر دهه هفتاد میلادی است که در طول سه دهه پس از آن، در مسیر زندگی سردسته های باندهای مواد مخدر، نمایندگان پارلمان، آدمکشان حرفه ای، ملکه های زیبایی، روزنامه نگاران و حتی کارکنان سیا حادثه های فراوانی برملا می شود.

درباره نویسنده: مارلون جیمز متولد سال ۱۹۷۰ در شهر کینگستون جامائیکا است. اولین کتاب داستانی او "شیطان جان کرو" بود و دومین کتابش با عنوان "کتاب زنان شب" جایزه ادبی صلح دیتون را در سال ۲۰۱۰ دریافت کرد و در همان سال از جمله نامزدان جایزه ملی منتقدان بود.

نظر هیئت داوران: عنوان کتاب به خوبی وزن و پیکره عظیم این داستان را منعکس نمی کند. این داستان تخیلی پهناور که از هزارتوی سیاست و خشونت های تبهکاران در جامائیکای دهه هفتاد سر برمی آورد به دلیل شخصیت ها و حکایت هایش هیجان انگیز است: متکبر، بی رحم، طعنه آمیز، شوخ، مرثیه وار، لطیف و حتی کفرآلود است. و چه داستانی، خواننده را از خود بی خود می کند.

نظر منتقدان: روزنامه دیلی تلگراف نوشت: "این کتاب به دلیل خشونت بی امان، صداهای چندگانه و عزم نویسنده اش برای بازنویسی تاریخ یادآور یکی از آثار جیمز الروی با عنوان گروه چهار نفره لس آنجلس است."

 

در ادامه  مطلب می توانید درباره کتاب ها و نویسندگانی که امسال نامزد جایزه ی بوکر بودند بخوانید.

 

 

 

خبر*بی بی سی


برچسب‌ها: برنده بوکر امسال, جایزه ی بوکر 2015, مارلون جیمز, نویسنده ی برنده جایزه ی بوکر, کتاب تاریخچه هفت قتل
ادامه مطلب
[ چهارشنبه ۲۲ مهر۱۳۹۴ ] [ 17:26 ] [ دوست دوشنبه ]

  سلام دوستان عزیز

دوشنبه 20 مهرماه، کارگاه داستانِ باران برگزار شد با:

1-  داستان «رضا» از مجموعه داستان «آویشن قشنگ نیست» اثر آقای حامد اسماعیلیون خوانده شد.

2-  به تمرین هفته ی قبل بچه های کارگاه رسیدگی شد.

3-  خانوم مصطفوی داستانی از خودشان به نام « سارا به ایران می­رود، دارا به فیلیپینستان» که مضمونی طنز داشت خواندند.

4-  در مورد مبحث شخصیت پردازی در داستان صحبت شد.

5-  و داستان «متولد برج سنبله» از آقای جس والتر با ترجمه ی خانوم نسیم توکلی، خوانده شد.

6-   و در آخر تمرین برای هفته ی آینده: به شیء ای که بیشتر با آن سر و کار دارید جان ببخشید و آن را به عنوان شخص داستان قرار دهید. (همان طور که می دانید به این کار جان بخشی به اشیا می گویند.)

(خداروشکر کارگاه خوبی بود ولی از دوستان انتظار می ره که تمرین هاشون رو انجام بدن .)

ممنون و سپاسگزارم .

 

 

اشخاص و شخصیت پردازی در داستان:

اهمیت  و ارزش وجودی شخص یا آدم داستانی به حدی است که معمولاً داستان بدون شخص انسانی، داستانیت لازم را ندارد.

از آنجا که واژه ی شخصیت در روانشناسی نیز به کار برده می شود و به معنی صفات پایدار و ثابتی است که معولاً در تمام زندگی پایدار و ثابت است پس منظور از واژه ی شخصیت پردازی در داستان کوتاه چیز دیگری است. پس بهتر است به جای واژه ی شخصیت از واژه ی شخص یا آدم داستانی استفاده شود.

انواع آدم داستانی:

الف) دسته بندی آدم داستانی بر اساس موقعیت زیستی:

1-  اشخاص انسانی: که گاهی با نام شناسنامه ای حضور دارند مثل رضا، مریم و .... و گاهی با نسبت مثل مادر، پدر، همسر و گاهی هم با شغل مثل آقای مدیر، آقای راننده.

2-  اشخاص جانوری یا حیوانی: مثل داستان های آوای وحش و سپید دندان اثر جک لندن یا سگ ولگرد از صادق هدایت یا ماهی سیاه کوچولو از صمد بهرنگی

3-  اشخاص گیاهی: مثل داستان هایی که راجع به درخت یا یک گل نوشته می­شود.

4-  اشخاص بی جان یا اشیا( داستان نویس برای آنکه بتواند اشیا را به عنوان شخص داستانی قار دهد باید به اشیا شخصیت و هویت انسانی بدهد که به این کار جان بخشی به اشیاء می گویند.

ب) دسته بندی آدم های داستانی بر اساس حضور و نقش:

1- آدم های ایستا: این آدم ها هیچ تغییری نمی کنند. آدم هایی که در قصه ها و افسانه ها حضور دارند از این نوعند.

2- آدم های پویا: آدم داستانی مانند بقیه ی آدم های واقعی باید به تغییرات و تحول تن بدهند. در غیر این صورت شخص نیستند، بلکه « تیپ» هستند. باید توجه داشت که تغییر با تحول هم تفاوت دارد. این هم در نظر داشته باشیم که ممکن است تغییر صورت گرفته نتایج مثبتی در پی نداشته باشد.

ج) دسته بندی آدم های داستانی بر اساس صفت ها:

1- آدم های خوب یا سفید: به آدم هایی گفته می شود که رفتارهای ارزشی و مورد قبول از آن ها سر می زند.

2- آدم های بد یا سیاه: که نقش منفی را بر عهده دارند و در برابر رفتار انسانی می ایستند و واکنش منفی و ضد ارزشی از خود نشان می دهند.

د) دسته بندی آدم های داستانی از نظر نقش و اهمیت کارکرد:

1- آدم اصلی یا کلیدی یا غالب: که بار اصلی داستان را به دوش می کشد و رفتارها و کنش های سایر آدم ها در داستان گرد محور او می چرخند و چرخ داستان را به پیش می برد. در داستان ممکن است دو یا چند آدم محوری حضور داشته باشند.

2- آدم فرعی یا کناری: که بار اصلی داستان را بر دوش ندارد و در کنار رویدادها حرکت می کنند.

3- آدم واسطه: که آدم های اصلی و فرعی داستان را به هم پیوند می دهند.

 

در شخصیت پردازی باید از چه کارهایی پرهیز کرد؟

1-  پرهیز از مطلق گرایی: مطلق گرایی در ساخت و پرداخت شخصیت به خلق آدم های تک بعدی و کلیشه ای می انجامد، یعنی آدمهایی که یا خوب خوبند یا بد بد هستند.

2-  پرهیز از شخصیت تزیینی: منظور از آدم تزیینی این است که نویسنده بکوشد تا شخصیت هایی خلق کند که با کنش داستان همراه شده و در ذات ماجرا و پیرفت داستان اثر گذار باشند یا به بیان ساده تر نویسنده برای این که سر و ته داستان را به هم بیاورد این شخصیت ها را وارد داستان کند.

3-  پرهیز از شخصیت ابزاری: که نویسنده از آدم داستانی به عنوان ابزار برای پیشرفت داستان استفاده کند و هر جا که دیگر به آن احتیاج نداشت آن را از صحنه به هر شکلی بیرون ببرد.

4-  پرهیز از شخصیت عروسکی: که مثل مورد قبل اشخاص مثل عروسک نباید برای نویسنده آلت دست شوند.

5-  پرهیز از زیاد نمایش دادن آدم های داستانی: گاهی اگر کاراکتری در فصلهایی از داستان غایب شود بهتر است. بنابراین کشش و تعلیق لازم به وجود می آید زیرا حضور دوباره ی آن آدم در میانه ی داستان خوشایند و دلچسب می شود.

6-  پرهیز از شخصیت های بیکاره و عاطل و باطل: هر شخصیتی در داستان باید باری از روی داستان بردارد. یعنی کنشی از او سر بزند یا مانع یک کنش شود. در غیر این صورت موجودی اضافی و زاید است.

 

راه های وارد شدن اشخاص به داستان:

1-  معرفی شخص از طریق توضیح مستقیم: داستان نویس در آغاز داستان یا در بخشی از داستان آدم یا آدم های داستان را به خواننده معرفی می کند با توصیفی مستقیم از شکل و قیافه، سن و سال، طرز رفتار و صفت های غلب اشخاص.که این روش در داستان های کلاسیک بیشتر به کار برده می شد.

2-  معرفی شخصیت از طریق عمل داستانی: در این روش داستان نویس با ساخت یک صحنه و عمل داستانی و همچنین از طریق گفتگو ، شخص را معرفی می کند.

3-  درون پردازی آدم ها: در این روش نویسنده با کند و کاو در لایه های درونی و ذهنی آدم های داستان آن ها را به خواننده می شناساند. داستان هایی که به شیوه ی تک گویی درونی و « جریان سیال ذهن» ساخته و نوشته می شوند از این روش پیروی می کنند . در این روش نویسنده در ذهن آدم های داستان پناه می گیرد و ذهنیت ها و دغدغه های ذهنی او را بیرون ریخته و به گوش خواننده می رساند.  «خشم و هیاهو» ی ویلیام فاکنر و «ملکوت» از بهرام صادقی از این دست داستان ها هستند.

 

4 شگرد اساسی در معرفی آدم های داستانی:

1-  معرفی از راه کنش های جسمانی: مثل ناخن جویدن، پوست لب را گرفتن، چشمک زدن.

2-  معرفی از راه تکیه کلام ها: مثل جانم برایت بگوید، حواست به منه؟، افتاد؟

3-  معرفی از راه بیان ویژگی های رفتاری آدم ها: مثل پرخوری، بزدلی، کم حرفی، کم رویی.

4-  معرفی از راه نشانه های ظاهری و جسمانی: مثل چاق ، لاغر، خوش اندام،ریزه میزه، رنگ پریده.

 

گردآورنده: نداچهارگانه*

 

 

 

 

[ چهارشنبه ۲۲ مهر۱۳۹۴ ] [ 8:10 ] [ دوست دوشنبه ]

آکادمی سوئد سوتلانا الکسیویچ (Svetlana Alexievich)، نویسنده اهل بلاروس، را برنده جایزه ادبی نوبل ۲۰۱۵ اعلام کرد.

 

 

 

اعضای آکادمی سوئد او را به دلیل "روایات چندصدایی‌اش، که مظهر محنت و شجاعت در روزگار معاصر ماست" ستوده اند.

"صداهایی از چرنوبیل، تاریخ شفاهی یک فاجعه اتمی" مشهورترین اثر اوست.

الکسیویچ از منتقدان دولت کشورش بلاروس است و در یک دوره، از سوی دولت بلاروس مورد آزار و اذیت قرار گرفته بود، از جمله تلفنش شنود می شد و اجازه حضور در محافل عمومی را نداشت.


خانم الکسیویچ تاکنون چند داستان کوتاه، مقاله و گزارش نوشته است ولی خود می گوید تحت تاثیر الس آدامیویچ، نویسنده اهل بلاروس، صدای خود را در ژانری موسوم به "رمان جمعی" یا "رمان-سند" پیدا کرده است که روایت کردن زندگی آدم ها از زبان خودشان است.

او به همین سبک، کتاب "پسران زینک؛ صداهای شوروی از جنگ افغانستان" را نوشته است که خاطرات سربازان اتحاد جماهیر شوروی سابق از جنگیدن در افغانستان است.

  آثار منتشرشده خانم الکسیویچ در محل اعلام برنده جایزه نوبل به نمایش درآمد.

 

 

 

برندگان نوبل تاکنون معمولا بابت آثار داستانی و شعر خود این جایزه را گرفته اند و سوتلانا الکسیویچ از معدود نویسندگانی است که در تاریخ نوبل، برای آثار کم و بیش غیرداستانی خود برنده این جایزه شده اند. برتراند راسل و وینستون چرچیل از دیگر برندگان نوبل ادبی برای آثار غیرداستانی بوده اند.

خانم الکسیویچ که متولد ۳۱ مه ۱۹۴۸ است، چهاردهمین زنی است که برنده جایزه نوبل می شود. پیش از او آلیس مونرو، نویسنده کانادایی و "بانوی داستان کوتاه" بود که سال ۲۰۱۳ جایزه را دریافت کرده بود.

سوتلانا الکسیویچ در کنفرانس مطبوعاتی خود در مینسک که ساعتی پس از اعلام نامش به عنوان برنده جایزه ادبی نوبل برگزار شد، گفت که جای تاسف است که شخصیت های "صداهایی از چرنوبیل" اکنون نیستند تا خبر جایزه بردن او را بشنوند.


او جایزه خود را به وطنش بلاروس تقدیم کرد و گفت: "این جایزه برای من نیست بلکه برای فرهنگ ماست، برای کشور کوچک ما که در طول تاریخ مصائب فراوانی کشیده است."

او گفت وزیر اطلاعات روسیه به او تلفن زده و تبریک گفته است ولی لوکاشنکو، رئیس جمهور بلاروس، هیچ گونه تماسی نگرفته است.

خانم الکسیویچ گفت:‌ "آنها وانمود می کنند که من وجود ندارم."

او در پاسخ به سوالی درباره رابطه پوتین و لوکاشنکو، از "فرهنگ سازشکاری با دشمن که رهبران تمامیت خواه روی آن زیاد حساب می کنند" انتقاد کرد.

سال آینده کتاب دیگری از او با عنوان Time Second Hand به زبان انگلیسی منتشر خواهد شد. این کتاب که در سال ۲۰۱۳ به زبان روسی منتشر و به بیش از ۲۰ زبان ترجمه شده، درباره زنان پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی است.


سوتلانا الکسیویچ در سال ۲۰۱۳ برنده جایزه صلح اتحادیه ناشران و کتاب‌فروشی‌های آلمان در نمایشگاه کتاب فرانکفورت شده بود.

جایزه نوبل در رشته ادبیات از سال ۱۹۰۱ تا کنون ۱۰۶ بار روی هم به ۱۱۱ نویسنده تقدیم شده است.

این جایزه علاوه بر اهمیت و اعتبار ادبی، گرانبهاترین جایزه جهان است و مبلغ هشت میلیون کرون سوئد، برابر ۸۷۰ هزار یورو یا حدود یک و نیم میلیون دلار ارزش دارد.

نوبل را نویسندگان هم برای مجموعه کارها دریافت می‌کنند و هم برای یک کار ادبی، مثلا توماس مان، نویسنده بزرگ آلمان، در سال ۱۹۲۹ برای رمان "بودن بروکس" جایزه را دریافت کرد؛ یا آلبر کامو که در سال ۱۹۵۷ برای "خلاقیت ادبی که بر مسائل وجدان بشری دوران ما نوری تازه افکنده است".

سال گذشته، آکادمی سوئد پاتریک مودیانو، نویسنده فرانسوی را برنده جایزه ادبی نوبل اعلام کرد.

 

 

 

برگرفته از بی بی سی*

 

برچسب‌ها: برنده نوبل امسال, نوبل ادبیات2015, نویسنده ی بلاروسی, برندگان زن نوبل, نویسنده ی زن برنده ی نوبل
[ جمعه ۱۷ مهر۱۳۹۴ ] [ 19:20 ] [ دوست دوشنبه ]
من از گورانی ها می ترسم

بلقیس سلیمانی-1342

کتاب های قفسه ی آبی - نشر چشمه1393

قیمت: 13000 تومان

 

 

 

این رمان 208 صفحه ای می توانم بگویم دنیای زنانه ای را ترسیم کرده با تمام ترس ها، دغدغه های یک زن ایرانی.

داستان از این قرار است که شش خواهر و برادر برای نگهداری از مادر بیمار(آلزایمری) و پدر افلیج(با واکر راه می رود) قراری بین خودشان گذاشته اند که؛ هر کدام به مدت دو ماه از به خانه ی پدری، به "گوران" بازگردند و از والدینشان مراقبت کنند.

  داستان از جایی شروع می شود که فرنگیس(شخصیت اصلی) پا به "گوران" ( روستایی در کرمان) می گذارد. در این دوماه ما فرنگیس، خانواده ی خودش و پدر و مادر، اخلاقیات و روحیات خانواده که چقدر به اصل و نصب اهمیت می دهند و ... می شناسیم. فرنگیس از نگرانی هایش می گوید از عشق هایش، از احساسات آزار دهنده ای که نمی تواند از خودش دور کند....

فرنگیس بین گذشته و حال گیر افتاده. بین بایدها و نبایدها. این احساسات متناقض فرنگیس با به قتل رسیدن بهترین دوستش به اوج می رسد...

 

قسمتی از متن کتاب؛ خبر کشته شدن ژاله(بهترین دوست فرنگیس) :

 

"دست فرحناز را می گیرم و روی راحتی می نشانمش. مادر گریه می کند. موهای سفیدش چنان پریشان است که انگار در فاصله ای که ما به فرحناز آویخته بودیم، مرگ دستی روی سرش کشیده و گریخته است.

سر مادر را در آغوش می گیرم، پیشانی داغش را می بوسم. می گویم:"مادر گریه نکن، خواهش می کنم گریه نکن." نمی دانم چرا، ولی احساس می کنم مادر موظف نیست برای کسی که نمی داند کیست گریه کند. مطمئنم اگر مادر سالم بود، حالا درست مثل این که یکی از دخترانش مرده باشد، برای ژاله شیون می کرد و حتا برای او مجلسی چیزی راه می انداخت. در همه ی این سال ها که ما نبودیم ژاله بود و هفته ای چندبار به مادر سر می زد. با او قهوه می خورد و خبرهای جورواجور گوران را به او می داد و بعضی وقت ها دهن لقی می کرد و چیزهایی را هم که ما نمی خواستیم مادر بداند، به او می گفت. بعد مادر تلفن می کرد و گله می کرد که باید خبرهامان را از زبان ژاله بشنود...."

 

نثر بلقیس سلیمانی ساده و روان است. از واقعیت های زندگی که برای خیلی از ماها پوشیده است و به چشم نمی آید می گوید. احساسات زنانه را به خوبی بیان می کند.

 

 


برچسب‌ها: من از گورانی ها می ترسم, بلقیس سلیمانی, رمان زنانه, رمان ایرانی, نشر چشمه
[ جمعه ۱۷ مهر۱۳۹۴ ] [ 8:47 ] [ دوست دوشنبه ]
   ........   مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

اینجا چراغی روشن است . . .


زمان شروع کارگاه:
هر دوشنبه ساعت 17
مکان:
جهرم - بلوار معلم
مجتمع فرهنگی، هنری جهرم
طبقه دوم، واحد 6

موسس :
سید احسان شاه طاهری

مدیر:
سناالدین فرهنگ جهرمی

مسئول مالی :
ابوالفضل ساعدی

نقد ادبی:
محمد بادپر

ویراست :
ابوذر قاسمیان
فاطمه حاتمی زاده

داستان نویسی:
رضا خدایی
شکراله کریمی
گلافروز جهاندیده
ندا چهارگانه

داستان کودک:
زینب قاسمیان

فیلمنامه نویسی:
احسان عبدلی
فرناز زارعیان


مسئول کتابخانه :
مریم بهشتیان

روابط عمومی و سایت:
سیده الهام مصطفوی

شماره حساب :
07247092125
به نام انجمن اهل قلم جهرم
نزد بانک تجارت

با سپاس
دوستان دوشنبه